We Really Miss You Vahik . . .
-What's your name ?
-Vahik
-And your surname ?
-Navasartian
-What ?
- Navasartian.
It's very difficult , he laughed . . .
تا حالا شده دلت برای کسی تنگ بشه در صورتی که مدت خیلی کوتاهی از آخرین ملاقاتت با اون گذشته باشه ؟
-Vahik is a energy bomb !
-Yeah . . . We know it .
نمیدونم خوبه یا بد ولی من وقتی با یکی دوست میشم اصلا برام مهم نیست که فرد مقابل چقدر با من تفاوت سنی داره . . . حتی اگر 30 سال هم از من بزرگتر باشه با هم خیلی راحتیم یا حتی کوچک تر .
-Teacher : Who is crying ?
-Me : I don't know.
-Teacher : Is it you Abbas ?
-Me : I don't know , maybe yes .
-Teacher :Are you crying for him Abbas ?
-Me : Yeah . . .
از اولین باری که دیدمش نمیدونم چقدر گذشته ولی هیچ وقت فکر نمیکردم قاطی جمع خودمونی ما بشه.
یادمه یکی از معلمامون گفت :
قدر این واهیک رو بدونید . اگه نباشه تو کلاس همه چرت میزنن ولی وقتی هست همیشه کلاسو گرم نگه میداره .
او لبخند زد .
واقعا هم راست میگفت وقتی که نیست نبودش حس میشه .
تا حالا شده وقتی به مسافرت میرین دلتون برای شهرتون تنگ بشه ؟ مخصوصا اگه یه کمی طول بکشه ؟ خود من نمیتونم بیشتر از یه ماه خارج تهران زندگی کنم !
حالا فکر کنین که میخواید به یه مسافرت دائمی برید .
-Vahik : I want to say something to you .
-We : What ?
-Vahik : The next term will be the last term that I'll be with you .
برای من دیگه عادی شده روزی 2 – 3 نفرو اطرافم ببینم که دینشون با من فرق میکنه .
آره اون ارمنی بود برای همین هم بود که اسمش به گوش ما نا آشنا بود .
اصلا باورم نمیشه که دیگه اونو نخواهم دید .
با این که حدود 37 سالش بود از یه جوون 15 ساله امیدوار تر بود.یه جور دیگه به دنیا نگاه میکرد.اولش فکر میکردیم با ما فرق داره ولی بعد فهمیدیم چه اشتباهی کردیم .
روز آخر با یه جعبه شیرینی اومد . در خونه رو که باز کردم دیدمش داره میره . منو دید و وایساد با هم بریم.
-Me : Hello !
-Vahik : Hello !
-Me : I have a question which I can't ignore not to ask it from you Vahik .
-Vahik : So ?
-Me : Don't you think It's very hard to migrate to another country which is very far to us ?
It's not too difficult to leave the place that you born in and also grow up ?
-Vahik : Yeah . . . It's difficult but if you think this movement is in the way of reaching your goals you can suffer it .
You know . . . That country is much better than here.
-Me :Which state do you want to go ?
-Vahik : At first we'll go to Austria and then after 3 or 4 month we will go to the California.
-Me : Which city ?
-Vahik : Lendel . It's near the Los Angeles.
-Me : Howmany of your relative are there ?
-Vahik : About 90 % of them.
به خاطر اخلاقش با همه معلما دوست بود. اول از همه به دفتر رفت و با شیرینی از آن ها خداحافظی کرد.
سر کلاس همه یه جور دیگه نیگاش میکردیم .
من خودم باورم نمیشد که داره میره .
بعد از این که به همه دو سری سیرینی تعارف کرد سر جاش نشست تا برای آخرین بار کنارش باشیم که . . . دوباره مثل همیشه برق رفت . . .
همه فلاش گوشی هارو روشن کردن .
بعد از چند دقیقه بلند شد تا با همه دست بده و بره . . .
-Teacher : Oh . . . No Vahik do you wanna to go ?
-Vahik : Yes .
-Teacher : We Really Miss You Vahik . . .
-Me : Yes . . . We Really Miss You Vahik.
-Vahik : Don't be unhappy . I will contact you in future .
Goooooood Byeeeeeeeeeeeeee !
-We : Good Bye.
-Me : Please wait Vahik . . . Wait . I wanna to take a picture from you.
-Vahik : In This Darkness ?
-We : Yes.
He had already written his e-mail address on the whiteboard.
He went . . . . . . . . !
بعد از رفتنش چند قطره اشک از گوشه چشام لغزید . . . ولی چون تاریک بود کسی ندید . . .
وقتی که این نوشته روی صفحه اینترنت میاد اون توی هواپیماش نشسته و هر لحظه ممکنه پرواز کنه .
اون گفت چهارشنبه ۲ مرداد ساعت ۴ صبح پرواز داره .
الان ساعت 4 صبحه !
پ.ن:متن آهنگ رو وب تو ادامه مطلبه .درست مثل پست پیش .
ادامه مطلب