تبليغاتX
Professional Robot - دیگه بیشتر از این باز نمیشه . . .
دنیای جالبیه . . . خیلی جالب ، جالب تر از هر چیزی که فکرشو بکنی .

آدمای جالبی داره ، اتفاقات جالبی رو پدید میارن/

وقتی تو خیابون راه میری ، مجموعه ای از عجیب ترین ها در اطرافت در حرکته ، آدمای عجیب تر :

یکیو میبینی که الان تو فکر اینه که امسال تعطیلاتشو تو کدوم یک از جزایر کارائیب سر کنه و کنارش فردی با خانوادش رد میشه که داره شبانه روز سگدو میزنه که این روزای آخر سالو شرمنده اونا نباشه./

نمیخوام بگم چرا . . .

تا بوده همین بوده . . . اصلا قانون طبیعت اینه . . . اگه هر موجودی نقطه مقابلی نداشته باشه که تعادل طبیعت به هم میریزه !

دنیای ما درست مثل مجموعه اعداد صحیحه ، برای هر چیز بزرگ یا کوچیکی یه قرینه وجود داره که باعث ایجاد نظم مجموعه میشه . . .

فرض کن همه مثل هم میشدن . . . آیا دنیا از اینی که هست وحشتناک تر نمیشد ؟

نه نباید همیشه اومد و گفت که خدا جون چرا بعضیارو ناتوان آفریدی و بعضیارو غنی . . .

اتفاقا من میگم باید این طوری باشه . . . نه به خاطر این که نه جزو اون طبقه ناتوانم ، نه جزو اون طبقه غنی و چون از این دو دسته جدام اینجوری میگم ، نه به نظرم تنها دلیل تعادل طبیعت همینه .

من از خدا یه چیز دیگه میخوام . . . یه چیز خیلی ساده تر که اگه همه میتونستن اونو انجام بدن این تعادل برقرار میشد . . . ولی نه مثل این که کسی نمیتونه بیشتر از این بازش کنه !

خدایا شکایت من اینه :

چرا چشمای مارو باز نمیکنی ؟

چرا به انسان ها کمک نمیکنی تا بتونن اطرافشونو ببینن ؟

چرا اون روز به اون پسر مغازه دار کمک نکردی که بتونه ببینه ؟

اون روز اون نفهمید که وقتی یه مرد 45 ساله ، شب عید با خانوادش میاد خرید ، باید هزار تا خواسته بجا و نابجای خانوادشو برآورده کنه ، و صد البته مشکل مالیش نمیذاره که بتونه با آرامش به ویترینا نگاه کنه ، نمیذاره که بتونه جواب گستاخی تو رو بده . . .

خدایا چند روز دیگه تولد طبیعته ، من ازت یه عیدی میخوام ، میخوام چشمامو باز کنی / البته اگه بیشتر از این باز میشه . . . . . . . . /

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 7:33 بعد از ظهر توسط عباس |