آدمای جالبی داره ، اتفاقات جالبی رو پدید میارن/
وقتی تو خیابون راه میری ، مجموعه ای از عجیب ترین ها در اطرافت در حرکته ، آدمای عجیب تر :
یکیو میبینی که الان تو فکر اینه که امسال تعطیلاتشو تو کدوم یک از جزایر کارائیب سر کنه و کنارش فردی با خانوادش رد میشه که داره شبانه روز سگدو میزنه که این روزای آخر سالو شرمنده اونا نباشه./
نمیخوام بگم چرا . . .
تا بوده همین بوده . . . اصلا قانون طبیعت اینه . . . اگه هر موجودی نقطه مقابلی نداشته باشه که تعادل طبیعت به هم میریزه !
دنیای ما درست مثل مجموعه اعداد صحیحه ، برای هر چیز بزرگ یا کوچیکی یه قرینه وجود داره که باعث ایجاد نظم مجموعه میشه . . .
فرض کن همه مثل هم میشدن . . . آیا دنیا از اینی که هست وحشتناک تر نمیشد ؟
نه نباید همیشه اومد و گفت که خدا جون چرا بعضیارو ناتوان آفریدی و بعضیارو غنی . . .
اتفاقا من میگم باید این طوری باشه . . . نه به خاطر این که نه جزو اون طبقه ناتوانم ، نه جزو اون طبقه غنی و چون از این دو دسته جدام اینجوری میگم ، نه به نظرم تنها دلیل تعادل طبیعت همینه .
من از خدا یه چیز دیگه میخوام . . . یه چیز خیلی ساده تر که اگه همه میتونستن اونو انجام بدن این تعادل برقرار میشد . . . ولی نه مثل این که کسی نمیتونه بیشتر از این بازش کنه !
خدایا شکایت من اینه :
چرا چشمای مارو باز نمیکنی ؟
چرا به انسان ها کمک نمیکنی تا بتونن اطرافشونو ببینن ؟
چرا اون روز به اون پسر مغازه دار کمک نکردی که بتونه ببینه ؟
اون روز اون نفهمید که وقتی یه مرد 45 ساله ، شب عید با خانوادش میاد خرید ، باید هزار تا خواسته بجا و نابجای خانوادشو برآورده کنه ، و صد البته مشکل مالیش نمیذاره که بتونه با آرامش به ویترینا نگاه کنه ، نمیذاره که بتونه جواب گستاخی تو رو بده . . .
خدایا چند روز دیگه تولد طبیعته ، من ازت یه عیدی میخوام ، میخوام چشمامو باز کنی / البته اگه بیشتر از این باز میشه . . . . . . . . /




